هانس مرد جوانی بسیار کوشا بود و ارباب هنگامی که به خانه بازگشت ، ارباب طلا به او داد. با این حال ، او فکر کرد که ناگت طلا خیلی سنگین است و از آن برای اسب استفاده می کند. او احساس کرد که اسب نافرمان است و از آن برای گاو استفاده می کند. پس از آن او از خوک برای خوک ها ، خوک برای غازها و غازها برای دو سنگ استفاده کرد.حتی سنگ ها در چاه افتادند و او به صورت دست خالی به خانه آمد.