شاهزاده خانم کوچک دوست داشت توپ های طلایی را خیلی دوست داشت ، و به طور تصادفی ، توپ های طلایی به درون آب افتاد. او قول داد كه اگر كسی بتواند به او در انتخاب توپ طلایی كمك كند ، با هر كس دوست می شود. یک قورباغه از بیرون پرید و توپ طلایی را بیرون آورد. با این حال ، شاهزاده خانم توبه کرد زیرا از قورباغه ها بسیار متنفر است. او مجبور شد وعده خود را برای غذا خوردن با قورباغه عملی کند. به طور غیر منتظره ، طلسم قورباغه شکسته شد و شاهزاده شد.